السلام علیک یا فارس الحجاز (عج)

 

عید الزهرا بر تمامی شیعیان مبارک

 

ایام شادی و سرور آل الله رسید این ایام بر شما شیعیان مبارک باشد انشاالله

 

 سا قیا آمدن عید مبارک بادت 

امام صادق (ع):

 دروغ میگوید کسیکه ولایت ما را دارد ولی از دشمنان ما برائت نمی جوید 

                                                                       (منبع : بحارالانوار ج ۲۷ ص ۲۰۲)

نهم ربیع الاول :

 

آغاز امامت قطب عالم امکان ولی الله العظم حضرت ولیعصر(عج) و سالروز

به درک واصل شدن ملعون ازل و ابد دومی حرامزاد و عمر بن سعد

فرمانده لشگر ابن زیاد لعین بر شیعیان مبارکباد/.

 

عید الزهرا، عید الله الاکبر، غدیر ثانی، روز فرح شیعه، عید اهل بیت (س) روز قتل

منافق و روز شکر گزاری مبارکباد/. 

 

 

به کوری دو چشم وهابیت فقط حیدر امیرالمومنین است

----------------------------------------------------------------------------------------   

 

 

بر شورای کثیف سقیفه لعنت

بر غاصبین خلافت مولا لعنت

بر منکرین ولابت مولا لعنت

یا علی مدد 

+ شنبه 13 دی1393

ساعت 1:14

توسط سیدحسن رئیسی |

السلام علیک یا محسن بن علی ( س )

 

به اطلاع عزیزان میرسانیم که هیت محترم مکتب الحسین (ع) به مدت سه هفته تعطیل میباشد

تا یک حسینیه برا هیت پیدا کنیم

آدرس متعاقبا اعلام میگردد

 

التماس دعا

یا علی مدد

+ جمعه 5 دی1393

ساعت 1:3

توسط سیدحسن رئیسی

السلام علیک یا محسن بن علی (س)

 

بر شورای کثیف سقیفه لعنت

 

بر سه خلیفه به ناحق لعنت

 

هفته محسنیه از اول تا هفتم ربیع الاول ایام شهادت حضرت محسن بن علی علیه السلام

را خدمت تمامی شیعیان تسلیت عرض می نماییم/.

 

 

 

از سؤالات اساسي در ماجراي آتش زدن خانه حضرت علي(ع) و اهانت به آن بزرگوار اين است که: آيا (چنان که شيعيان مي‏گويند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام نيز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتي وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گرديد يا خير؟

برخي از دانشمندان اهل سنت براي حفظ موقعيت خلفا از بازگو کردن اين قطعه ازتاريخ خودداري نموده‏اند؛ از جمله ابن ابي الحديد در شرح خود مي‏گويد: «جساراتي راکه مربوط به فاطمه زهرا عليهاالسلام نقل شده، در ميان مسلمانان تنها شيعه آن را نقل کرده است.[1]

البته برخي از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در اين بخش، از بيان واقعيات تاريخي شانه خالي کرده‏اند؛ چنان که سيد مرتضي رحمة ‏الله عليه در اين زمينه مي‏گويد:

«در آغاز کار، محدثان و تاريخ نويسان از نقل جسارت هايي که به ساحت دختر پيامبر گرامي اسلام(ص) وارد شده امتناع نمي‏کردند. اين مطلب در ميان آنان مشهور بود که مأمور خليفه با فشار، درب را بر فاطمه عليهاالسلام زد و او فرزندي را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا عليهاالسلام را زير تازيانه گرفت تا او دست از علي (ع) بردارد؛ولي بعدها ديدند که نقل اين مطالب با مقام و موقعيت خلفاء سازگاري ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداري نمودند.»[2]

مسعودي در قسمتي از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلي مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَيْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَيدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتي اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علي عليه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشيدند؛ با در به پهلوي سيده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکريم بن احمد شافعي شهرستاني (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ يَوْمَ الْبَيْعَةِ حَتي اَلْقَتْاَلْجَنينَ مِنْ بَطْنِها ،به راستي عمر در روز بيعت، ضربتي به فاطمه عليهاالسلام وارد کرد که  بر اثر آن، جنين خويش را سِقط نمود.»[4]

 

همين قول را اسفرائيني (متوفاي 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ ميراثَالْعِتْرَةِ ،(عمر)/ فاطمه عليهاالسلام را زد و از ارث اهل بيت عليهم السلام   جلوگيري کرد.»[5]

2- صفدي يکي ديگر از علماي اهل سنت مي‏گويد:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ يَوْمَ الْبَيْعَةِ حَتي اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستي عمر آن چنان فاطمه عليهاالسلام را در روز بيعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]

3- مقاتل بن عطيه مي‏گويد: ابابکر بعد از آن که با تهديد و ترس و شمشير از مردم بيعت گرفت،عمر و قنفذ و جماعتي را به درب خانه علي و زهراعليهماالسلام فرستاد. عمر هيزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشيد، هنگامي که فاطمه زهرا عليهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه عليهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و ميخ دربه سينه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بيماري افتاد تا آن که ازدنيا رفت.»[7]

4- ابن ابي الحديد نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زينب، دختر پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه ‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولي بعدا مانند اسيران ديگر آزاد شد.

ابو العاص به پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه، وسائل مسافرت دختر پيامبر(ص) را به مدينه فراهم سازد. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏ و‏آله وسلم به زيد حارثه و گروهي از انصار، مأموريت داد که در هشت مايلي مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زينب به آن جا رسيد، او را به مدينه بياورند. قريش از خروج دختر پيامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهي تصميم گرفتند که او را از نيمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (يا هبار ابن الاسود) با گروهي خود را به کجاوه زينب رساند و نيزه خود رابر کجاوه دختر پيامبر(ص) کوبيد. از ترس آن، زينب، کودکي را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلي‏الله‏عليه‏ و‏آله وسلم از شنيدن اين خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با اين که همه را بخشيد و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زينب را مباح شمرد.»

ابن ابي الحديد مي‏گويد:

«من اين جريان را براي استادم ابو جعفر نقيب خواندم، او گفت: وقتي که پيامبرصلي‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم خون کسي که دخترش زينب را ترسانيد و او سقط جنين کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون  کساني را که دخترش فاطمه عليهاالسلام را ترسانيدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح مي‏شمرد.»

ابن ابي الحديد مي‏گويد، به استادم گفتم:

«آيا از شما نقل کنم آن چه را مردم مي‏گويند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتي که براو وارد شد)  فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همين طور رد و بطلان آن را نيز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در اين زمينه متعارض است.»[8]

اين قصه، به خوبي نشان مي‏دهد که اخبار موافق با نظريات شيعه در بين روايات اهل سنت نيز وجود داشته و خودابن ابي الحديد نيز در قسمتي از کلامش اعتراف مي‏کند؛ آن جا که مي‏گويد: «عَلي اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَديثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهي از اهل حديث (از اهل سنت نيز) مانند آن چه را شيعيان مي‏گويند نقل کرده‏اند.[9]

5- سکوني يکي از راويان اهل سنت است[10]او مي‏گويد: «نزد امام صادق عليه‏السلام رفتم؛ در حالي که غمگين و ناراحت بودم.امام صادق عليه‏السلام فرمود:اي سکوني! چرا ناراحتي؟! گفتم: خداوند فرزند دختري به من داده (از اين که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: اي سکوني، سنگيني دخترت را زمين بر مي‏دارد و روزي او بر خداوند است و بر غير اجل شما زندگي مي‏کند و از رزق شما نمي‏خورد (پس چرا ناراحتي؟).»

سکوني مي‏گويد: (با کلمات امام صادق عليه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَميْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ يَدَهُ عَلي جَبْهَتِهِ وَ کَاني بِهِ قَدْ بَکي وَ قالَ: اِذا سَميْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبيبَتِهِالصديقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ يَزَلْ يَذْکُرُ وَ يَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلي فُلان[11]چه نامي بر او گذاردي؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پيشاني‏اش گذاشت و گويا گريه مي‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه ناميدي به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرينش نکن (چرا که) اين نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامي است که خداوند از اسم خود براي حبيبه خود صديقه گرفته است. (آن گاه سکوني مي‏گويد:) هميشه امام صادق عليه‏السلام اينگونه بود که وقتي  نام فاطمه عليهاالسلام را مي‏شنيد به ياد جده‏اش (فاطمه) ومصيبت هاي او مي‏افتاد و هميشه تذکر مي‏داد  و مي‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه عليهاالسلام ضربتي بود که قنفذ، غلام فلاني (يعني عمر) بر   او وارد ساخت.

توجه داريد که سکوني با همه وثاقتي که دارد، اينجا تعصب سني‏گري خويش را نشانداده و ذيل کلام امام صادق عليه‏السلام را حذف و تحريف نموده است. با اين حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا عليهاالسلام همان ضرباتي بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصير از امام صادق عليه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به اين صورت نقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلي عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السيْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَديدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها يَدْخُلُ عَلَيْها، سبب شهادت فاطمه عليهاالسلام ضرباتي بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشير بر آن حضرت به فرمان عمر زد؛ پس (فرزندش محسن) را از دست داد و به شدت بيمار شد و هيچ يک از آزار دهندگان خويش را راه نداد (که به ديدن او بيايند)[12]

منابع شيعه:

نظر دانشمندان شيعه و روايات نقل شده از سوي آنان چنين است:

هنگامي که خواستند علي عليه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه عليهاالسلام روبرو شدند و فاطمه عليهاالسلام براي جلوگيري از بردن همسر گرامي‏اش صدمه‏هاي روحي و جسمي فراواني ديد که بيان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏اي از آن در يک نقل تاريخي اشاره مي‏کنيم؛ وگرنه در اين موضوع، نقل هاي تاريخي فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاويه آمده است. در بخشي از آنچنين مي‏نويسد:

«... وقتي درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولي فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازيانه آن چنان بر بازوي اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوي او ماند؛ آن گاه صداي ناله او بلند شد؛ چنان که نزديک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولي به ياد کشته‏هاي بدر واُحد که به دست علي کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدي بر درب زدم که از صدمه آن جنين او(به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً...    فَقالَتْ يا اَبَتاهُ يا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ يُفْعَلَبِحَبيبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در اين هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فرياد زد: اي پدر بزرگوار! اي رسول خدا! اين چنين با عزيز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فرياد کشيد: فضه به فريادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به ديوار تکيه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال مي‏خواست مانع (بردن علي) شود، من از روي روسري چنان سيلي به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمين افتاد...»[13]

آن چه بيان شد و قلم با صد شرمساري آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هايي از ستم هايي است که بر آن بانوي دو جهان رفته است.[14] 


 

1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.

2- سيد مرتضي، تلخيص شافي، ج3، ص76، تلخيص شيخ طوسي.

3- اثبات الوصية، مسعودي، (چاپ بيروت) ص153 و در برخي چاپها ص 23 ـ 24.

4- الملل و النحل، عبدالکريم شهرستاني، ج1، ص57.

5- اَلفرقُ بين الفرق، عبدالقاهر الاسفرائيني، ص107.

6- الوافي بالوفيات، صفدي، ج5، ص347 ر.ک: سفينة البحار، شيخ عباس قمي، ج2،ص292.

7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطية، ص160 ـ 161.

8- شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج14، ص193/ ر.ک: زندگي علي عليه‏السلام ،ص252.

9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

10- سه نفر از راويان اهل سنت، از امامان شيعه عليهم‏السلام روايت نقلنموده‏اند که علماي شيعه آنان را ثقه مي‏دانند و به سخن آنان اطمينان دارند وروايات آنها را مي‏پذيرند: سَکُوني؛ نَوْفِلي؛ خَلُوقي.

11- شجره طوبي، محمدمهدي حائري، ص417، (منشورات شريف رضي).

12- بحار الانوار، ج43، ص170.

13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جديد)؛ ج8، ص230، (چاپ قديم) و رياحينالشريعة، ج1، ص267.

14- کتاب "الهجوم علي بيت فاطمه"، حسين غيب غلامي، در اين باره روايات مربوطه را خوب بررسي کرده است.

+ جمعه 5 دی1393

ساعت 0:46

توسط سیدحسن رئیسی |

 

السلام علیک یا قتیل العبرات

 

مراسم  دهه اخر ماه صفر هیت محترم مکتب الحسین ( ع)  :

با مداحی ذاکر بین الحرمين کربلایی نریمان پناهی 

 

فعلا تا اخر ماه صفر هر شب بعد از اذان مغرب و عشا تا ساعت 20

خیابان قزوین خیابان امین الملک استان مقدس امام زاده (س)

یا علی مدد 

+ جمعه 14 آذر1393

ساعت 1:53

توسط سیدحسن رئیسی

السلام علیک یا بنت الحسین حضرت رقیه (س)

 

سلام بر تو و عاشورای بزرگی که در چشم‏های کوچک تو خلاصه شده است.

سلام بر تو که در خنکای لبخند حسین علیه‏السلام رها بودی و پا به پای آبله، زخم‏هایش را به جستجو.

سلام بر تو که آتش، کوتاه‏تر از دامنت نیافت.

 

سلام بر تو؛ به آن زمان که در هیاهوی غبار و سوار، اشک و مشک و ستیغ و تیغ، حسین علیه‏السلام را در خلسه و خون و خاکستر رها دیدی.

 

 

سلام بر تو ای سئوال بزرگ تاریخ! پس از گذشت قرن‏ها آیا آبله پاهایت خوب شده‏است؟

فَكَيفَ تَتَّقونَ اِن كَفَرتم يَوماً يَجعلُ الوِلدانَ شيبَا...

چه ‌سان در امانيد، اگر كافر باشيد

در روزی كه كودكان را پير می‌گرداند؟

مزمل -17

گرچه سه سال بیشتر ندارد، اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد؛ شکایت‏هایی که تاب باز گفتن‏شان را ندارد. بغض‏ها روی هم جمع شده است و به یک‏باره می‏خواهد فوران کند؛ آن هم در میان خرابه‏ای در یک شهر بزرگ که مردمانش یک روز تمام را بر آنان سنگ زده‏اند و بر غم کاروان افزوده‏اند و اینک رفته‏اند تا آسوده بخوابند؛ آسودگی‏شان را صدای گریه کودکی سه ساله برهم می‏زند. سه سال بیشتر ندارد، اما صدای گریه‏اش، خواب آسوده یک شهر را برهم می‏زند... و چقدر زود صدایش خاموش شد!

با گونه‏هایم خنجرت الفت ندارد

سیلی بزن دستان تو غیرت ندارد

گفتند آن سر، روی نیزه مال باباست

مادر بگو این حرف‏ها صحت ندارد

مادر بگو این‏قدر بر بابا نتازند

چشمان سیلی خورده‏ام طاقت ندارد

از خون و خاکستر جدا کن کفترت را

آخر به این گهواره‏ها عادت ندارد

بلعید آتش خیمه‏ها را آه، مادر!

پاهای من دیگر چرا قدرت ندارد

 

 

 

پنجمین سالگرد قمری عروج ملکوتی ذاکر اهل بیت (س) کربلایی سید حسام

الدین رئیسی

 

پنج سال بی تو گذشت و من ....

در هاله ای از تراكم بغضی بی پايان

هر روز به اذن برودت صبحی بی اذان

در سجاده مهربانيت به نماز ايستادم .

تو با خورشيد ها رفتی

و من

بيهوده آفتاب را تن پوش كردم .

نمی دانستم

در عريانی روزهايم از تو

پوست می اندازم .

دلم برايت تنگ است نازنينم .

پنج سال گذشت و من ندانم این پنج سال چگونه بی تو بگذشت...

+ جمعه 7 آذر1393

ساعت 21:31

توسط سیدحسن رئیسی |

RSS